X
تبلیغات
رایتل
این نوشته ها تماما عین واقعیت است و هرگونه برداشت و کپی از آنها فقط با اطلاع نویسنده امکان پذیر است



سمفونی و رقص شعله‌ها
  
 زندگی سرشار از شعله‌ است و در درون هر فرد آتشفشانی از شعله‌ها می‌باشد

 
آرشیو
موضوع بندی
 
سه‌شنبه 19 تیر‌ماه سال 1386
گاراژ دائی جونم

دائی بزرگم یک آدم تپل و قلدر و دوست‌داشتنی بود. بابا بزرگم که یک گارا‌ژ داشت مرده بود و دائی بزرگم ؛زورکی؛ صاحب گاراژ شده بود. آخه خیلی قلدر و زوردار بود دیگه!

بابام بعداز اینکه ورشکست شد و دیگه هیچ جائی نداشت٬ رفته بود تو گاراژ دائیم سرایدار یا گاراژدار شده بود. آخه دائیم که نمی‌تونست گاراژدار باشه! واسه اینکه اون یک کار دیگه داشت و اداری بودش... 

گاراژ دائیم تو خیابان سهراب٬ نزدیک میدان (تره‌بار) طاهری بود. واسه همین اونجا هم ماشین پارک می‌کردند و هم چرخ طوافی (چرخ میوه‌فروشی). این همون گاراژی هستش که وقتی من و مامانم رفته بودیم اونجا مهمونی٬ گم شده بودم.
من هم که از پیش منیر‌جونم تبعید شدم٬ رفتم گاراژ پیش بابام. اسمم رو هم نوشتم دبیرستان ذوقی (معروف به ذوقی گدا) توی چهارراه عباسی. آخه باید کلاس هفتم رو می‌خوندم تا باسوادتر بشم دیگه.

پی‌نوشت: سعی میکنم سه‌شنبه‌ها و پنجشنبه‌ها از خاطرات و گذشته‌هایم بنویسم.

 


تعداد بازدیدکنندگان : 147468


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها


نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب میشود
...
چگونه سایه سیاه و سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
...
نگاه کن تمام هستیم خراب میشود
شراره ای مرا به کام می کشد
به اوج می برد
مرا به دام می کشد
...
نگاه کن تمام آسمان من
پر از شهاب میشود

*** *** ***
تو آمدی
تو آمدی ز دورها
ز سرزمین ابرها
ز سرزمین نورها
...
نشانده ای مرا به زورقی
ز اوج ها
ز ابرها
ز نورها
...
مرا ببر مرا ببر
امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
...
به راه پر ستاره میکشانیم
فراتر از ستاره مینشانیم
...
نگاه کن من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان شب شدم
چو ماهیان سرخرنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم

*** *** ***
چه دور بود
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
...
کنون بگوش من دوباره میرسد
صدای تو
صدای باغ برفی فرشتگان
...
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان
به بیکران
به جاودان

به کهکشان به بیکران به جاودان