X
تبلیغات
رایتل
این نوشته ها تماما عین واقعیت است و هرگونه برداشت و کپی از آنها فقط با اطلاع نویسنده امکان پذیر است



سمفونی و رقص شعله‌ها
  
 زندگی سرشار از شعله‌ است و در درون هر فرد آتشفشانی از شعله‌ها می‌باشد

 
آرشیو
موضوع بندی
 
جمعه 29 تیر‌ماه سال 1386
خوش شانسی در دل بدشانسی

دیروز عصری بعداز کار٬ سوار ماشینم شدم که از پارکینگ بیام خونه که یکدفعه دیدم یک صدای عجیبی اومد و ماشین وایستاد!
اومدم پائین و دیدم یکی از چرخهای جلو کج شده و بعدا فهمیدم که چرخ از میله فرمان جدا شده!
شانس اوردم که سرایدار پارکینگ اونجا بود و جرثقیلش رو آورد و ماشین رو از سر ِ راه برداشتیم و گذاشتیم گوشه گاراژ.
بزرگترین شانسم این بود که توی اتوبان و با سرعت بالا این بلا سرم نیومد٬ وگرنه معلوم نبود که من و ماشین و عروسکم چندبار کله‌معلق میزدیم و چند تا ماشین دیگه بهم میزدند و احتمالا همچین شوتم میکردند که پرت میشدم توی بهشت‌زهرا!
حالا باید ماشینمو یکجوری ببرمش تعمیرگاه.
شاید بهتره ماشینم و بفروشم و با پولش خروس‌قندی بخرم و دهنم رو شیرین کنم! ولی آخه حیوونکی هنوز جوونه و فقط پنج سالشه!

 


تعداد بازدیدکنندگان : 147504


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها


نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب میشود
...
چگونه سایه سیاه و سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
...
نگاه کن تمام هستیم خراب میشود
شراره ای مرا به کام می کشد
به اوج می برد
مرا به دام می کشد
...
نگاه کن تمام آسمان من
پر از شهاب میشود

*** *** ***
تو آمدی
تو آمدی ز دورها
ز سرزمین ابرها
ز سرزمین نورها
...
نشانده ای مرا به زورقی
ز اوج ها
ز ابرها
ز نورها
...
مرا ببر مرا ببر
امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
...
به راه پر ستاره میکشانیم
فراتر از ستاره مینشانیم
...
نگاه کن من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان شب شدم
چو ماهیان سرخرنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم

*** *** ***
چه دور بود
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
...
کنون بگوش من دوباره میرسد
صدای تو
صدای باغ برفی فرشتگان
...
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان
به بیکران
به جاودان

به کهکشان به بیکران به جاودان