X
تبلیغات
رایتل
این نوشته ها تماما عین واقعیت است و هرگونه برداشت و کپی از آنها فقط با اطلاع نویسنده امکان پذیر است



سمفونی و رقص شعله‌ها
  
 زندگی سرشار از شعله‌ است و در درون هر فرد آتشفشانی از شعله‌ها می‌باشد

 
آرشیو
موضوع بندی
 
سه‌شنبه 12 تیر‌ماه سال 1386
ورشکست شدیم

اون قدیما زمستونها٬ سیب‌زمینی پیاز٬ یک سال گرون میشد و سال دیگه ارزون!
طبق حساب بابام٬ اون سالی که مغازه‌اش آتش گرفته بود٬ باید سیب‌زمینی پیاز گرون می‌شد.
واسه همین مغازه‌اش را فروخت  و همه پولش رو سیب‌زمینی پیاز خرید تا زمستون بفروشه.

اما از بدشانسی ما٬ اونسال سیب‌زمینی پیاز گرون نشد و همه‌شون موند و گندید و اینجوری شد که پولهای باباجونم هم باهاشون از بین رفت.

وقتی من (به خاطر عشق ناآگاهانه‌ام‌) از ارومیه به تهران تبعید شدم٬ بابام ورشکسته شده بود و نه تنها خونه که حتی دیگه مغازه هم نداشتیم!

پی‌نوشت: ازاین ببعد طبق سنت قبلی٬ سعی میکنم سه‌شنبه‌ها از بچه‌گیم و گذشته‌هام بنویسم.

  


تعداد بازدیدکنندگان : 147476


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها


نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب میشود
...
چگونه سایه سیاه و سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
...
نگاه کن تمام هستیم خراب میشود
شراره ای مرا به کام می کشد
به اوج می برد
مرا به دام می کشد
...
نگاه کن تمام آسمان من
پر از شهاب میشود

*** *** ***
تو آمدی
تو آمدی ز دورها
ز سرزمین ابرها
ز سرزمین نورها
...
نشانده ای مرا به زورقی
ز اوج ها
ز ابرها
ز نورها
...
مرا ببر مرا ببر
امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
...
به راه پر ستاره میکشانیم
فراتر از ستاره مینشانیم
...
نگاه کن من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان شب شدم
چو ماهیان سرخرنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم

*** *** ***
چه دور بود
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
...
کنون بگوش من دوباره میرسد
صدای تو
صدای باغ برفی فرشتگان
...
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان
به بیکران
به جاودان

به کهکشان به بیکران به جاودان