X
تبلیغات
رایتل
این نوشته ها تماما عین واقعیت است و هرگونه برداشت و کپی از آنها فقط با اطلاع نویسنده امکان پذیر است



سمفونی و رقص شعله‌ها
  
 زندگی سرشار از شعله‌ است و در درون هر فرد آتشفشانی از شعله‌ها می‌باشد

 
آرشیو
موضوع بندی
 
پنج‌شنبه 14 دی‌ماه سال 1385
سمفونی شعله‌ها

یکی از دوستان پرسیده بود که چرا اسم سمفونی شعله‌ها رو انتخاب کردی؟
بهش قول داده بودم که علتش رو بنویسم و حالا می‌نویسم:

سمفونی٬ خود زندگی است. با آغاز و تولدش شروع می‌شود و همچون دریا در عین ٍ حال که جذر و مَـدّ ِ دریا را در دل ٍ خود دارد٬ با امواجش می‌خروشد و هر آنچه را که با آب و آبی و پاکی٬ به ساحل خاکی میراند و اینچنین خود را پاک و زلال می‌کند.

پسوند شعله‌ها را در امتداد سمفونی را برگزیدم تا شاید نور و چراغی باشد در تاریکیها تا راه را روشن کند و خالصها را از ناخالصیها! غرض و مرض‌هایم را بسوزاند و با شعله‌اش نوشته‌های یخ‌زده را ذوب کند و به قلبها گرما و روشنی دهد.

... و اگر اینچنین می‌شد٬ چه زیبا بود رقص شعله‌ها با آهنگ سمفونی ... و چه گرم کننده و راه‌گشا بود٬ در زمستانی سرد و شبی سیاه ...

 


تعداد بازدیدکنندگان : 147504


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها


نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب میشود
...
چگونه سایه سیاه و سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
...
نگاه کن تمام هستیم خراب میشود
شراره ای مرا به کام می کشد
به اوج می برد
مرا به دام می کشد
...
نگاه کن تمام آسمان من
پر از شهاب میشود

*** *** ***
تو آمدی
تو آمدی ز دورها
ز سرزمین ابرها
ز سرزمین نورها
...
نشانده ای مرا به زورقی
ز اوج ها
ز ابرها
ز نورها
...
مرا ببر مرا ببر
امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
...
به راه پر ستاره میکشانیم
فراتر از ستاره مینشانیم
...
نگاه کن من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان شب شدم
چو ماهیان سرخرنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم

*** *** ***
چه دور بود
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
...
کنون بگوش من دوباره میرسد
صدای تو
صدای باغ برفی فرشتگان
...
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان
به بیکران
به جاودان

به کهکشان به بیکران به جاودان