X
تبلیغات
رایتل
این نوشته ها تماما عین واقعیت است و هرگونه برداشت و کپی از آنها فقط با اطلاع نویسنده امکان پذیر است



سمفونی و رقص شعله‌ها
  
 زندگی سرشار از شعله‌ است و در درون هر فرد آتشفشانی از شعله‌ها می‌باشد

 
آرشیو
موضوع بندی
 
دوشنبه 30 مرداد‌ماه سال 1385
خدایا ما را از شر ساس ها نجات بده

بابام خیاط بود. یک مغازه خیاطی داشت که دو تا چرخ سینگر داشت و یک نیمکت دراز و دو تا میز بزرگ چوبی. اونجا هم مغازه بود و هم خانه مان بود! زیر میز بزرگه اطاق خواب من بود و زیر میز کوچیکه اطاق خواب خواهرم که بعدا اومد پیش بابام! آخه وقتی که بابا و مامانم از هم جدا شدند خیلی کوچیک بود و دو سه سال بعداز جدائی پیش مامانم بود. بابام هم رو میز بزرگه می خوابید.

نزدیک دکان بابام یک کوچه بود و تو کوچه یک مسجد. واسه توالت از اون مسجد استفاده میکردیم و یک لگن هم توی مغازه داشتیم واسه مواقع اظطراری یا وقتهائی که مسجد بسته بود! اون لگن هم نصفه شبها تو جوی آب خالی میشد!

سر کوچه مسجد یک فشاری آب بود که آبمون را از اونجا تامین میکردیم.

یک پریموس هم داشتیم که بابام رو اون غذا می پخت و من آشپزی رو همونجا از بابام یاد گرفتم.

میزها ساس داشت و من که صبخ از خواب پا میشدم بعضی جاهای تنم باد کرده بود! واسه اینکه ساسها خورده بودند و بعضی جاهام هم خونی بود٬ واسه اینکه ساسها رو وقتی که رو بدنم راه میرفتند میکشتم!

بابام مذهبی بود و هر صبح جمعه میرفتیم دعای جمعه. صبحانه هم میدادند که چائی شیرین و نون قندی بود. من نون قندی رو خورد میکردم تو چائی شیرین و می خوردم. آخه نون قندیها خشک و سفت بود و وقتی میریختم تو چائی شیرین نرم و باحال میشد. شاید واسه این اینجوری دوست داشتم که دندون شیریهام داشت میریخت و من بی دندون بودم

وسط دعای صبح جمعه به یک جائی میرسیدیم که اسم امام زمان توش بود. همه باید بلند می شدیم و وایمیستادیم و بعدش هر آرزوئی که داشتیم تو دلمون یواشکی دعا میکردیم. میگفتند که برآورده میشه.

من هم پا میشدم و یواشکی تو دلم دعا میکردم که: خدایا ما را از شر ساس ها نجات بده!


تعداد بازدیدکنندگان : 147504


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها


نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب میشود
...
چگونه سایه سیاه و سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
...
نگاه کن تمام هستیم خراب میشود
شراره ای مرا به کام می کشد
به اوج می برد
مرا به دام می کشد
...
نگاه کن تمام آسمان من
پر از شهاب میشود

*** *** ***
تو آمدی
تو آمدی ز دورها
ز سرزمین ابرها
ز سرزمین نورها
...
نشانده ای مرا به زورقی
ز اوج ها
ز ابرها
ز نورها
...
مرا ببر مرا ببر
امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
...
به راه پر ستاره میکشانیم
فراتر از ستاره مینشانیم
...
نگاه کن من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان شب شدم
چو ماهیان سرخرنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم

*** *** ***
چه دور بود
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
...
کنون بگوش من دوباره میرسد
صدای تو
صدای باغ برفی فرشتگان
...
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان
به بیکران
به جاودان

به کهکشان به بیکران به جاودان