سمفونی و رقص شعله‌ها

زندگی سرشار از شعله‌ است و در درون هر فرد آتشفشانی از شعله‌ها می‌باشد

سمفونی و رقص شعله‌ها

زندگی سرشار از شعله‌ است و در درون هر فرد آتشفشانی از شعله‌ها می‌باشد

اولین بار که عاشق شدم

کلاس دوم دبستان بودم که یکروز خانم معلممان مریض میشه و سر کلاس نمیاد. من دلم واسش تنگ شده بود و زار زار گریه میکردم.

 از اشکهایم همه فهمیدند که من عاشق خانم معلمم شده ام.

هیچکس به خاطر عاشق شدنم اذیتم نکرد! شاید بخاطر اینکه همه میدانستند از سکس و مسائل جنسی چیری نمیدانم

 

کمبود محبت

همه اونائی که منو میشناسن و یا قسمتی از زندگی ام رو میدونن٬ خیلی زود متوجه میشن که من خیلی زیاد کمبود محبت داشته ام. با توجه به گذشته ام این کمبود محبت٬ یک عقده طبیعی بوده و ضربه های زیادی از این سوراخ خورده ام و بعدا (که بزرگتر شدم) راجع بهشون خواهم نوشت! فعلا در جو و فضای بچگی هستم! 

یادمه که ضربه های طلاق بابا و مامانم چنان روی من اثر گذاشته بود که در سن ده سالگی به بابام و همه آنهائی که در مغاره بودند گفتم: من وقتی زن بگیرم٬ هیچوقت زنمو طلاق نمیدم ولی فکر اینرا نکرده بودم که شاید زنم مرا طلاق بدهد و برود...

بگذریم...٬  این مقدمه ای بود در رابطه با عاشق شدنهایم...