وقتی آدم توی خانواده بزرگ نمیشه٬ شخصیت و خصوصیاتش معمولا با اونهائی که تو خانواده بزرگ میشن مقداری فرق داره. بعنوان مثال شاید بشه گفت که مثل حبوبات دیمی و درختان خود رو بزرگ میشه و رشد میکنه.
اینجور افراد اگه وسط راه هرز نروند و تلف نشوند و بتونند شرایط خاص خودشون رو پشت سر بذارند و وارد جامعه بشن٬ نقاط مثبت و نقاط ضعف خاص خودشون رو دارند.
یکی از خصلتهای منفی من٬ که در افراد خانواده دار هم ممکنه وجود داشته باشه٬ پشتکار نداشتن هست. این نداشتن پشتکار در همه زمینه ها و حتی وبلاگ نویسی ام (در وبلاگهای قبلیم) خودش رو نشون داده.
از وقتی که با وبلاگ شیرینک آشنا شدم٬ پشتکار او در بروز کردنهای مستمرش را سرمشق خود قرار دادم و سعی کردم که حداقل روزی یکبار در اینجا بنویسم و آنروزها هم که نتونستم بنویسم٬ تقصیر درگیریهای روزمره زندگی بوده است (۱).
امیدوارم همانطور که عادت کرده ام هر روز نوشته های شیرینک را بخوانم٬ به روزانه نوشتن نیز عادت کنم.
(۱): بهانه های خوب برای آدمهای بد فراوان وجود دارد. (فریدون تنکابنی)
آدم ملیونها سال منتظر بوده تا نوبتش بشه و بدنیا بیاد. وقتی که اینهمه منتظر بودیم که بیایم اینجا٬ واسه چی بعضیها از اومدنشون پشیمون میشن و خودشون رو میکشند؟ اگه میدونستند که اینهمه طول کشیده که بیان بازم اینکارو میکردند؟!
اونائی که آدم میکشند و اعدام میکنند٬ اگه اینو میدونستند و می فهمیدند باز هم آدمها رو میکشتند؟!!
اونائی که دوستاشون و دور و بریهاشون رو اذیت میکنند و آزار میدند٬ اگه اینو میدونستند و می فهمیدند باز هم اینکار رو میکردند؟!
اونائی که با احساسات کسای دیگه بازی میکنند٬ اگه اینو میدونستند و می فهمیدند باز هم اینکار رو میکردند؟!
من و تو که حالا اینو میدونیم٬ میریم راجع بهش فکر کنیم تا شاید تو رفتارمون تجدیدنظر کنیم و برخوردهامون رو بهتر کنیم؟!
پی نوشت ۱: شاید ما فکر کنیم که در زمان و مکان نامناسب بدنیا آمدیم و نخواهیم به این فکر کنیم که آن همه منتظر بودیم که اینهمه درد و رنچ بکشیم. ولی این یک واقعیت انکار ناپذیر است که الان اینجا هستیم. حتی اگر نخواهیم در مورد خودمان اینگونه بیاندیشیم٬ آیا چنین اندیشه ای (که به نظر من واقعیت است) در مورد اطرافیانمان٬ در تنظیم رابطه ما تاثیر نخواهد گذاشت؟
پینوشت ۲: به تعدادی از کامنتها پاسخ داده شده