هر سال عید فطر آیت الله شاهرودی تو خانه خودش بارگاه عمومی داشت. منزلشان در خیابان سینا بود و یک عالمه آدم میرفت زیارت ایشان!
آیت... شاه رودی وایستاده بود و همه مهمونها صف کشیده بودند و نوبتی باهاش دست میدادند و دستشو میبوسیدند. حاج آقا قبل از اینکه با نفر بعدی دست بده٬ یک سکه کف دستش میگذاشت و موقع دست دادن٬ پوله میرفت تو دست اون نفر. همه سکه ها نو بود و برق میزد. شاید خودش به بانک سفارش میداد که واسش پول بسازند!
فکر کنم حاج آقا دعای برکت می خواند و فوت میکرد رو پولها! چون بابام میگفت این پولها متبرک است و برکت میاره٬ نباید خرجشون کنی! یک قلک داشتم که پولهام رو مینداختم تو قلکم.
حاج شاهرودی خیلی خوشگل بود درست مثل حاج خاتمی! شاید اگر دختر بودم خر می شدم و عاشقش میشدم٬ همونجور که بعضیها خاطرخواه حاج خاتمی شدند!
خوشحالم که دختر نشدی!:دی
متشکرم. خوشحالم کردی. بازم بهم سر بزن
منم یه عمو داشتم که عاشق معلمش بود مثه شما!
مطالب رو خیلی خوب و کوتاه بیان میکنی جوری که آدم دوست داره همه رو یکجا بخونه