X
تبلیغات
رایتل
این نوشته ها تماما عین واقعیت است و هرگونه برداشت و کپی از آنها فقط با اطلاع نویسنده امکان پذیر است



سمفونی و رقص شعله‌ها
  
 زندگی سرشار از شعله‌ است و در درون هر فرد آتشفشانی از شعله‌ها می‌باشد

 
آرشیو
موضوع بندی
 
یکشنبه 24 تیر‌ماه سال 1386
سلام بر هستی

تو دستانت را به من نده٬ چرا که به گفته خودت بعد‌از الف٬ ب می‌آید...

اما مرا چه باک٬ چرا که همه درختان دستهایشان (شاخه‌هایشان) را بسوی من دراز کرده‌اند و با برگهایشان سلامم می‌دهند.

... و این نمونه درختها٬ ذره‌ای از هستی است و بدین گونه است که هستی سلامم می‌کند و من اینچنین با هستی به وحدت می‌رسم. چرا که انسانم و اشرف مخلوقات

پی‌نوشت ۱: حس و نوشته‌ای که برای اولین بار در سه شنبه 22 خرداد ماه سال 1386 ساعت 04:16 AM ثبت شد!

پی‌نوشت ۲: پی‌نوشتهای اخیر٬ مطالبی است که قبل از بازگشت مجدد و دوباره‌نویسی در سمفونی ...٬ در جریان احیا و پروسه رقص شعله‌ها نوشته‌ام.

 


تعداد بازدیدکنندگان : 147504


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها


نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب میشود
...
چگونه سایه سیاه و سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
...
نگاه کن تمام هستیم خراب میشود
شراره ای مرا به کام می کشد
به اوج می برد
مرا به دام می کشد
...
نگاه کن تمام آسمان من
پر از شهاب میشود

*** *** ***
تو آمدی
تو آمدی ز دورها
ز سرزمین ابرها
ز سرزمین نورها
...
نشانده ای مرا به زورقی
ز اوج ها
ز ابرها
ز نورها
...
مرا ببر مرا ببر
امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
...
به راه پر ستاره میکشانیم
فراتر از ستاره مینشانیم
...
نگاه کن من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان شب شدم
چو ماهیان سرخرنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم

*** *** ***
چه دور بود
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
...
کنون بگوش من دوباره میرسد
صدای تو
صدای باغ برفی فرشتگان
...
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان
به بیکران
به جاودان

به کهکشان به بیکران به جاودان