X
تبلیغات
رایتل
این نوشته ها تماما عین واقعیت است و هرگونه برداشت و کپی از آنها فقط با اطلاع نویسنده امکان پذیر است



سمفونی و رقص شعله‌ها
  
 زندگی سرشار از شعله‌ است و در درون هر فرد آتشفشانی از شعله‌ها می‌باشد

 
آرشیو
موضوع بندی
 
یکشنبه 3 تیر‌ماه سال 1386
رقص شعله‌ها

از آنجائی که بودم٬ سقوط کردم٬ سقوطی آزاد!
به آغوش شعله‌هائی که خودم افروخته بودم رفتم٬ سوختم و خاکستر شدم ... و بدینگونه بود که سمفونی خاموش شد!

در خاکستر داغ خود٬ ذوب شدم ... شیشه‌خرده‌هایم را سوزاندم و همچون پرندگان و مرغان در خاک لولیدم و کرمهایم را به خاک سپردم. سوختم و سوختم٬ اما کنترل خودم را از دست ندادم... که اگر داده بودم الان اینجا نبودم!‌‌
سپس سبکتر و خالصتر٬ ققنوس‌وار از خاکستر خود برخاستم و رقص‌کنان اوج گرفتم.
باید که جمله جان میشدم٬ تا لایق جانان میشدم.

واقعی بودن این تغییر میبایستی در جریان عمل محک می‌خورد. به همین خاطر چند روزی در وبلاگ رقص شعله‌ها (بصورتی نیمه گمنام) پروانه‌وار به گِرد شعله‌ها رقصیدم ... و حالا به اینجا بازآمده‌ام که نه تنها سمفونی شعله‌ها را٬ که رقص شعله‌ها را نیز در همینجا اجرا کنم.

پی‌نوشت:
نگاه کن که من کجا رسیده‌ام      به کهکشان به بیکران به جاودان 

 


تعداد بازدیدکنندگان : 147506


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها


نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب میشود
...
چگونه سایه سیاه و سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
...
نگاه کن تمام هستیم خراب میشود
شراره ای مرا به کام می کشد
به اوج می برد
مرا به دام می کشد
...
نگاه کن تمام آسمان من
پر از شهاب میشود

*** *** ***
تو آمدی
تو آمدی ز دورها
ز سرزمین ابرها
ز سرزمین نورها
...
نشانده ای مرا به زورقی
ز اوج ها
ز ابرها
ز نورها
...
مرا ببر مرا ببر
امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
...
به راه پر ستاره میکشانیم
فراتر از ستاره مینشانیم
...
نگاه کن من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان شب شدم
چو ماهیان سرخرنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم

*** *** ***
چه دور بود
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
...
کنون بگوش من دوباره میرسد
صدای تو
صدای باغ برفی فرشتگان
...
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان
به بیکران
به جاودان

به کهکشان به بیکران به جاودان