X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
این نوشته ها تماما عین واقعیت است و هرگونه برداشت و کپی از آنها فقط با اطلاع نویسنده امکان پذیر است



سمفونی و رقص شعله‌ها
  
 زندگی سرشار از شعله‌ است و در درون هر فرد آتشفشانی از شعله‌ها می‌باشد

 
آرشیو
موضوع بندی
 
یکشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1385
بیمارستان لولاگر

وقتی بیمارستان بودم٬ مامانم نمیدونست که من کجا هستم ولی شنیده بود که مریضخونه هستم. یه عالمه گشته بود تا منو پیدا کرده بود. خودش میگه من یواشکی میومدم میدیدمت و یه عالمه بوست میکردم و بهت میگفتم که به بابات نگو من اومده بودم به دیدنت وگرنه از اینجا میبرتت یک بیمارستان دیگه تا من نتونم ببینمت. من که یادم نمیاد ولی حتما به بابام نگفته بودم.

بابام دوست نداشت که من نون دولت رو بخورم. شماره تلفون همسایه مان را داده بود که هر وقت مرخص شدم٬ فوری زنگ بزنم و خبر بدم تا زود بیاد و بریم مغازه (خانه مان).

 بعد از دو ماه یکروز عصر آقا دکتر اومد و گفت فردا مرخص میشم. من هم فوری زنگ زدم و به بابام خبر دادم و همون شبانه بابام اومد و من رو برد تا یکوقت شام و صبحانه اضافی دولت را نخورم تا نمک گیر نشم و ...

 


تعداد بازدیدکنندگان : 147686


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها


نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب میشود
...
چگونه سایه سیاه و سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
...
نگاه کن تمام هستیم خراب میشود
شراره ای مرا به کام می کشد
به اوج می برد
مرا به دام می کشد
...
نگاه کن تمام آسمان من
پر از شهاب میشود

*** *** ***
تو آمدی
تو آمدی ز دورها
ز سرزمین ابرها
ز سرزمین نورها
...
نشانده ای مرا به زورقی
ز اوج ها
ز ابرها
ز نورها
...
مرا ببر مرا ببر
امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
...
به راه پر ستاره میکشانیم
فراتر از ستاره مینشانیم
...
نگاه کن من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان شب شدم
چو ماهیان سرخرنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم

*** *** ***
چه دور بود
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
...
کنون بگوش من دوباره میرسد
صدای تو
صدای باغ برفی فرشتگان
...
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان
به بیکران
به جاودان

به کهکشان به بیکران به جاودان