X
تبلیغات
رایتل
این نوشته ها تماما عین واقعیت است و هرگونه برداشت و کپی از آنها فقط با اطلاع نویسنده امکان پذیر است



سمفونی و رقص شعله‌ها
  
 زندگی سرشار از شعله‌ است و در درون هر فرد آتشفشانی از شعله‌ها می‌باشد

 
آرشیو
موضوع بندی
 
شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1385
غذاهای بهشتی

امروز رفته بودم میوه فروشی که ریحان دیدم و چغندر (لبو)! هر دوتاشونو خریدم + یه عالمه چیزای دیگه! فکر کنم بیشتر از بیست سال بود که نه لبو خورده بودم و نه ریحان!!

مغاره بابام که بودم٬ بعضی شبها نون و لبو میخوردیم. من لبو رو خالی دوست داشتم بخورم ولی واسه اینکه سیر بشم بعضی وقتها هم نون میخوردم. واسه همین بابام میگفت تو لبو و نون میخوری! بابام اشکنه هم درست میکرد. یخورده سیب زمینی و یکی دو تا تخم مرغ و پیاز داغ که توش یه عالمه آب بود. توش نون خورد میکردیم و میخوردیم. من اصلا دوست نداشتم آخه مزه آب میداد!

تاس کباب و کتلت خیلی خوشمزه هم درست میکرد که من هنوز نتونستم کتلت به اون خوشمزگی درست کنم و هیچ جا هم نخوردم. بعضی شبها هم نون و حلوا ارده و یا ماست و شیره میخوردیم و یا نیمرو با روغن زیاد که من توش نون خورد میکردم و یخورده شکر میریختم و کلی خوشمزه میشد (اونوقتها که مثل بعداز انقلاب روغن کوپنی نبود! زمان شاه بود و فراوانی نعمت!!) بعضی وقتها هم میرفتیم کبابی ایروانی که کبابهاش خیلی خوشمزه بود ولی حیف که زودتر از این که من سیر بشم٬ کبابم تموم میشد! ریحان امروز منو یاد کبابی ایروانی انداخت.

صبحها هم بابام پول بهم میداد و میرفتم از شاه غلام (ماست بندی روبرو مغازه) پنیر خورده (که دو برابر پنیر سالم میشد) میخریدم.بابام میگفت پنیر زیاد نخور کم هوش میشی.

 تو زندان که بودم هروقت حسن جوجو (زندانبان) را میدیدم یاد پنیر خورده می افتادم! آخه صبحها بجای اینکه در را باز کنه و پنیر بده٬ قالب پنیر رو از لای پنجره میله دار در سلول پرس میکرد و همه پنیرها خورد میشد و میریخت زمین!!

 


تعداد بازدیدکنندگان : 147504


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها


نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب میشود
...
چگونه سایه سیاه و سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
...
نگاه کن تمام هستیم خراب میشود
شراره ای مرا به کام می کشد
به اوج می برد
مرا به دام می کشد
...
نگاه کن تمام آسمان من
پر از شهاب میشود

*** *** ***
تو آمدی
تو آمدی ز دورها
ز سرزمین ابرها
ز سرزمین نورها
...
نشانده ای مرا به زورقی
ز اوج ها
ز ابرها
ز نورها
...
مرا ببر مرا ببر
امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
...
به راه پر ستاره میکشانیم
فراتر از ستاره مینشانیم
...
نگاه کن من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان شب شدم
چو ماهیان سرخرنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم

*** *** ***
چه دور بود
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
...
کنون بگوش من دوباره میرسد
صدای تو
صدای باغ برفی فرشتگان
...
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان
به بیکران
به جاودان

به کهکشان به بیکران به جاودان