X
تبلیغات
رایتل
این نوشته ها تماما عین واقعیت است و هرگونه برداشت و کپی از آنها فقط با اطلاع نویسنده امکان پذیر است



سمفونی و رقص شعله‌ها
  
 زندگی سرشار از شعله‌ است و در درون هر فرد آتشفشانی از شعله‌ها می‌باشد

 
آرشیو
موضوع بندی
 
چهارشنبه 1 شهریور‌ماه سال 1385
من بابامو میخام

بابا بزرگم (بابای مامانم) یک گارا‌ژ داشت تو خیابان سهراب نزدیک رباط کریم (بالاتر از راه آهن). میدان (تره بار) طاهری هم تو همین خیابون بود. خونه بابا بزرگم ته گارا‌ژ بود. رفته بودیم مهمونی. یادم نیست چند ساله بودم ولی پنج شش سالم بیشتر نبود!

واسه خودم تنهائی رفته بودم گردش! یادمه نزدیکهای غروب بود. وسط دو تا خط داشتم می رفتم! یک سگ بزرگ هم از اون دور میومد طرف من. اون سگه هم از وسط همون دو تا خط میومد! سگه هر چی نزدیکتر میشد بزرگ و بزرگتر میشد. رنگش هم سیاه تر می شد! (بعدا فهمیدم که اون سگه قطار بوده!)

یک جاده هم کنار اون خط آهن بود. یک ماشین میومد چراغاش روشن بود و رنگش کرم. ماشینه از سگه نزدیکتر بود به من. وقتی رسید نزیک من وایستاد و دو نفر دویدند طرف من. بقیه اش دیگه یادم نمیاد!

بعدها بابام تعریف کرد که: اونا می خواستن منو نگه دارند ولی من همه اش گریه میکردم و میگفتم من بابامو میخام. بعد از سه روز سوار دوچرخه ام میکنند و در حالیکه داد میزدم من بابامو میخام٬ در خیابانهای تهران مرا می گرداندند تا بالاخره یک آشنا مرا می بیند و به پدرم خبر میدهد و تحویلم میگیرند! شاید میترسیدند که مرا تحویل پلیس دهند!

مادرم تعریف کرد که: بعداز اینکه گم شدم و آنها پیدایم نکردند٬ رفته بود پیش یک آئینه بین و مرا در آئینه دیده بود و فهمیده بود که سالم هستم!

 


تعداد بازدیدکنندگان : 147476


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها


نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب میشود
...
چگونه سایه سیاه و سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
...
نگاه کن تمام هستیم خراب میشود
شراره ای مرا به کام می کشد
به اوج می برد
مرا به دام می کشد
...
نگاه کن تمام آسمان من
پر از شهاب میشود

*** *** ***
تو آمدی
تو آمدی ز دورها
ز سرزمین ابرها
ز سرزمین نورها
...
نشانده ای مرا به زورقی
ز اوج ها
ز ابرها
ز نورها
...
مرا ببر مرا ببر
امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
...
به راه پر ستاره میکشانیم
فراتر از ستاره مینشانیم
...
نگاه کن من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان شب شدم
چو ماهیان سرخرنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم

*** *** ***
چه دور بود
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
...
کنون بگوش من دوباره میرسد
صدای تو
صدای باغ برفی فرشتگان
...
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان
به بیکران
به جاودان

به کهکشان به بیکران به جاودان